تبليغاتX
ژاژ



ژاژ

لا به لای یادداشت هام می گشتم که این متن خام رو راجع به اسطوره و اندیشه اسطوره ای پیدا کردم. احتمالا تاریخش بر می گرده به یه سال و نیم پیش:

به تازگی با اسطوره و اسطوره اندیشی آشنا شدم. همین آشنایی با اسطوره بود که من را از ادامه کارم در حوزه یونان بازداشت. پیش از این آشنایی نسبی با عقل مدرن و نگاه سنتی داشتم اما اسطوره اندیشی مبحثی است که علی رغم اهمیتش کمی مهجور مانده است. کار بر روی اسطوره شناسی برای من کمی سخت، خسته کننده و طولانی بود. ارزیابی های شتابزده را از این پس با چند یادداشت پیرامون اسطوره شناسی ادامه می دهم.
اما اسطوره چیست؟ در یک بررسی شتابزده می توان تفاسیر مختلفی که نسبت به اسطوره صورت می گیرد را چنین دسته بندی کرد:
1- اسطوره به مثابه تمثیل: در این دیدگاه اسطوره حامل راز است، رازی که با تفسیر تمثیلی عیان می شود.
اسطوره در جایگاه حقیقت: در این جا اسطوره خود حقیقت است،  به این معنا که اسطوره داستان تکوین خداست (متافیزیک شلینگ).
اسطوره به عنوان یک پدیده روانشناختی: در این جا اسطوره نیاز بشر است برای گریز از ترس از طبیعت یا تنهایی یا امثال این ها، در این جا اسطوره بیشتر داستان تکوین انسان است.
اسطوره به مثابه دروغ طبقه حاکم: این تفسیر تقریبا نگاه چپ های سنتی است به اسطوره که آن را روبنا می دانند و گونه ای از ایدئولوژی تخدیری.
اسطوره به مثابه تاریخ: در این جا اسطوره گونه ای روایت تاریخی است که قهرمانان آن به مرور زمان به اساطیر تبدیل شده اند.
اسطوره به عنوان یک کل منسجم و فرم سمبلیک: در این دیدگاه که حاوی بینش فلسفه انتقادی است اسطوره گونه ای از بینش بشر است. اسطوره کل منسجم و دستگاهی فکری است که قوانین، ساختار و نگاه خاص خود را داراست. این دیدگاه اندیشه اسطوره ای را در برابر عقل مدرن قرار می دهد و اسطوره را در برابر فلسفه.
اسطوره در نگاه یونگ: در این زمینه هنوز چیزی نمی دانم.
 هر کدام از این دسته ها و به خصوص فرم سمبلیک در آینده بررسی خواهد شد.
تفکر اسطوره ای دشمن آشتی ناپذیر خرد انتقادی است و در یک معنا می توان تاریخ اندیشه فلسفی را آکنده از نبرد با تفکر اسطوره ای دید. فلسفه پیش از آن که به دیگر قلمروهای فرهنگ بپردازد توجه خویش را به اسطوره و تصاویر آن معطوف داشت (ک ص 41). اولین تلاش فلسفه برای رهایی از اسطوره، تفسیر تمثیلی اسطوره است در زمانی که نخستین فلاسفه یونان با تفسیر تمثیلی اسطوره سعی می کردند خود را از قید آن رها کنند، گونه ای از مبارزه که همچنان ادامه دارد.
رابطه متقابل میان اندیشه فلسفی و اندیشه اسطوره ای به وضوح در مفهوم آرکه (= منشا اسطوره ای، مبدا منطقی) نمایان می شود (ک42). به عبارتی دیگر در یونان باستان دو مفهوم منشا اسطوره ای و مبدا منطقی به گونه ای به یکدیگر نزدیک بودند که برای هر دو از واژه آرکه استفاده می کردند.
در واقع مفسر، با تفسیر تمثیلی اسطوره ضمن حفظ حرمت اسطوره به عنوان یک حقیقت پنهان، هم خود را پایبند اسطوره قلمداد می کند و هم از گزند اسطوره باوران که رد یک باره اسطوره را بر نمی تابند می گریزد.
اما افلاطون برخلاف مفسران تمثیلی اسطوره و به خصوص سوفسطاییان، اسطوره را یک کل خودبسامان می بیند و آن را در مقابل کل شناخت نظری قرار می دهد تا یکی را با دیگری بسنجد هر چند مسلم است که پس از افلاطون، یونانیان و حتی نوافلاطونیان به شیوه تفسیر تمثیلی اسطوره بازگشتند و از طریق آنان این روش به قرون وسطی و رنسانس رسید (ر.ک: ک43).
جریان دیگری که به اسطوره می پردازد و خود را مشتاق اسطوره می داند رومانتیسم است. رومانتیک ها اسطوره را نه با تحلیل فلسفی که با علاقه مندی و بیشتر به گونه گردآوری و استفاده ادبی و با نوعی حالت تسلیم می دیدند.

+ به تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 7:28 قبل از ظهر از امین ریاحی |


گفت و گوی من با مهدی خلجی را در ادامه مطلب بخوانید.

خبرگزاری هرانا – در سه شماره اخیر خط صلح، مسئله جایگاه حقوق بشر در انقلاب ۵۷ را در گفت‌و‌گو با ابوالحسن بنی صدر، فرخ نگهدار و حسن شریعتمداری بررسی کردیم.

درک جایگاه حقوق بشر در انقلاب ۵۷ بدون آگاهی از موضع روحانیت در برابر حقوق بشر و به طور کلی شناخت نسبت فقه و حقوق بشر دور از ذهن می‌نماید، به همین دلیل این بار در گفت‌و‌گو با مهدی خلجی، پژوهشگر دینی، به کنکاش در رابطه روحانیت و حقوق بشر می‌پردازیم.

واقعیت این است که تجددخواهان ایرانی در بزنگاه‌های تاریخی اغلب دست یاری خواهی به سوی روحانیت دراز کرده‌اند و از آنجا که مسئله محوری بخش عظیمی از تجددطلبان، مقوله حقوق بشر است شناخت نسبت فقه و حقوق بشر می‌تواند برخی ابعاد کیفیت رابطه تجددخواهان و روحانیت را معلوم کرده و نیاز یا عدم نیاز به ادامه این انتظار دائمی را روشن سازد. بنابراین شناخت نسبت فقه و حقوق بشر علاوه بر آنکه به خواست‌های انقلاب ۵۷ نور می‌تاباند، درک و پیش بینی حال و آینده ایران را نیز به واقعیت نزدیک‌تر می‌گرداند.



ادامه مطلب

+ به تاريخ سه شنبه دهم آبان 1390 11:52 بعد از ظهر از امین ریاحی |


در مسئله جدایی آذربایجان آمریکایی ها سرسختانه در برابر شوروی ایستادند و مانع از جدایی آذربایجان ایران به نفع شوروی شدند، در حالی که در همان دوره اکثر کشورهای اروپای شرقی را بدون مقاومت به مسکو تسلیم کردند.

پاسخ به چرایی عملکرد آمریکا را می توان با توجه به نمونه بهار عربی یافت. در بهار عربی مردمان کشورهایی که نزدیکی فرهنگی تاریخی نسبی با یکدیگر داشتند همراه با هم علیه نظم استبدادی منطقه بپاخاستند. همین روند را می توان در انقلاب های رنگی دوران بوش پسر و دموکراتیزیشن کشورهای اروپای شرقی در زمان بوش پدر نیز مشاهده کرد.

آمریکایی ها هنگام تسلیم اروپای شرقی به مسکو به این واقعیت نظر داشتند که نزدیکی های فرهنگی اروپای غربی به اروپای شرقی و اروپای شرقی به روسیه ممکن است آتش انقلاب های متوالی کمونیستی را در این کشورها روشن کند. به این ترتیب که در نتیجه انقلاب در یکی از کشورهای اروپای شرقی، کل اروپای شرقی و در نتیجه انقلاب در اروپای شرقی اروپای غربی نیز به دام انقلاب های کمونیستی بیفتد، چنان که بهار عربی یا انقلاب های رنگی به همین ترتیب رخ دادند. بنابراین دنیای غرب به تسلیم بدون انقلاب اروپای شرقی به شوروی رضایت داد در حالی که در نمونه آذربایجان که چنین امکانی وجود نداشت سرسختانه ایستاد.

بی تردید هوشیاری قوام و دلایل بسیار دیگری در این بازی نقش ایفا می کردند.

+ به تاريخ دوشنبه نهم آبان 1390 8:39 بعد از ظهر از امین ریاحی |


سبز بودن ما به این معنا نیست که می خواهیم همه را به رنگ خود درآوریم و یک رنگ کنیم ... سبز بودن زیستن در کنار یکدیگر با درک تفاوت ها و اختلاف آراء و نظرات و سلایق یکدیگر است.


آخرین مصاحبه

+ به تاريخ شنبه هفتم آبان 1390 2:45 بعد از ظهر از امین ریاحی |


جواب مرد به پرسش بازجو را که درباره جلسات کلیسا می پرسید می توانستم حدس بزنم. «باور کنید جلسه ای به آن شکل وجود نداشت». در این لحظه من رو به دیوار ایستاده ام، منتظرم کسی مچ دستم را بکشد، به اتاقی بروم و باز رو به دیوار بنشینم.
آن چه که باعث شده پس از سال ها هنوز هم مکالمات بازجوی دایره مذاهب و نوکیش مسیحی را به یاد بیاورم و به آن مرد فکر کنم «وضعیت»ی بود که نوکیش در آن قرار داشت.
من هر چیزی را که می خواستند بدون نگرانی علیه خودم بر روی کاغذ و در برابر دوربین اعتراف می کردم و بابت کارهایم پوزش می خواستم.
وضعیت نوکیش «هولناک» بود، هر دوی ما ترسیده بودیم، اما او نمی توانست توبه کند یا عذر بخواهد. نوکیش در صورتی که بر موضع خود می ماند کشته و در صورتی که تقیه می کرد لعن می شد. پروردگارش مسیح، لعنتش می کرد.
تصور من از تغییر دین، تزریق معنا به زندگی است. کسی که دین خود را تغییر می دهد، به خصوص زمانی که به دین باستانی تری باز می گردد در برابر تاریخ، هویت، خانواده و گذشته خویش ایستاده است. حال اگر در موقعیتی قرار گیرد که برخلاف دستور اکید آیین جدید تقیه پیشه کند نه تنها گذشته خود را از دست داده بلکه خودش را نیز به عنوان یک فرد انسانی از دست می دهد.
آن مرد قبل از این که فرصتی برای تجربه طولانی مسیحیت پیدا کند باید بین شهادت و الحاد دست به انتخاب می زد. صدایش می لرزید. اگر جواب بازجو را محکم می داد یا از اعتقادش دست می کشید همچون حالا همواره در یاد من می ماند اما در روح من اثر نمی کرد. کما این که اثری از پاسخ های محکم مرد سنی به بازجویش در من نمانده است.

+ به تاريخ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 4:54 قبل از ظهر از امین ریاحی |


پسره «گه مالی» سرچ کرده اومده تو وبلاگ من، وبلاگه داریم؟


* مطمئن نیستم که طرف پسر بوده باشه، ولی سرچ گه مالی رو به وسیله یه پسر راحت تر می تونم تصور کنم.

+ به تاريخ دوشنبه یازدهم مهر 1390 1:32 قبل از ظهر از امین ریاحی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

امینم و لیبرال

------

آزادی فرد
استقلال دانشگاه
همین


خانه
درباره امين
پست الكترونيك
عناوین مطالب وبلاگ



نوشته هاي پيشين

آذر 1390

آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آرشيو


پوشه ها

فرد
افلاطون
هلنی ها
نواندیشی دینی
ارزیابی های شتابزده
تماشاخانه
حیرت نامه


پيوندها

--------------------------
از فردوسي

افتخار برزگریان
مهدی سقایی - آنارشیسم
مهدی سقایی - آنارشي
مهدی سقایی - پادباش
مالك عجم
ابوالفضل حاجي زادگان
نويد صابري
مرتضی تهامی پور
ديويد
آبنوس
حسين رجب پور
مهرزاد
مصطفي توفيقي
حرفهاي نگفته
نرگس شيراز
اردشير بهاريان
مهدی خادم
محمد هرمززاده
سروش معروضی

--------------------------
جامعه شناسي

تا آزادی
جامعه شناسي ايران
جامعه شناسي و فلسفه
من و دیگری

--------------------------
فلسفه

شهر فلسفه
اينك فلسفه
نوشتارهاي فلسفي
تاريخ فلسفه
فلسفه و حكمت
حكمت و فلسفه
اطلاعات حكمت و معرفت
كافه فلسفه
بحران
بانك مقالات
دپارتمان فلسفه
Hellenica

--------------------------
انديشمندان

هانري كربن
احمد فرديد
داريوش آشوري
مصطفي ملكيان
آرش نراقي
حنايي كاشاني
احمد قابل

--------------------------
سياسي، اجتماعي

مهرداد بزرگ
مجتبي بيات
نوبت مردم
منطقه مرده
خرداغستان

--------------------------
از خراسان

محمدرضا لطفی یزدی
محاوره
مجيد خرمي
امير اقتنائي
ميثم كوشافر
کرکره

--------------------------
ادب

عنق
بنفشه افتخاري
يادداشت هاي يك مرجان

--------------------------
انتشار مطالب با ذکر منبع آزاد است