
The Wall
+
به تاريخ سه شنبه نوزدهم آبان 1388 0:4 از امین ریاحی
|
ويالون كه ياد گرفتي وقت كردي سري هم به وكيل آباد بزن.
كنار ديوارهاش قدم كه مي زني ساز رو رو شونت بذار.
به ياد پدر و رفقاش، به ياد من و دوستام
.
.
به ياد صد سال تنهايي
.
.
بزن به ياد افتخار، بزن به سيم آخر...
+
به تاريخ دوشنبه هجدهم آبان 1388 6:45 از امین ریاحی
|
اگر مي خواهي فلسفه بداني نخست يونان را بزي.
اگر مي خواهي يونان را بياموزي نخست خرد انتقادي و بينش اسطوره اي و نگاه سنتي و زبان شناسي را بدان.
اگر
مي خواهي خرد انتقادي و بينش اسطوره اي و نگاه سنتي و زبان شناسي را بداني
نخست دكارت و هايدگر و كاسيرر و الياده و ويتگنشتين را بفهم.
اگر مي خواهي دكارت و هايدگر و كاسيرر و ويتگنشتين را بفهمي نخست يونان را بزي.
اين روزها...
با فلسفه صورت هاي سمبليك كاسيرر دست و پنجه نرم مي كنم. شتاب ارزيابي ها را بد گرفته است. حوصله هم ندارم.
خدا بزرگتر است:
اذان مدينه
گوگل كه مي كني يك دور دور عباسي هم نيست كه نيست، محض رضا خدا.
بي معرفتيم ما.
در نظر سنجي شركت كنيد لطفا.
اشكان
آزاد شد.
+
به تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388 23:43 از امین ریاحی
|
اين قدر شعار ندادم كه دهانم خشك شد و
همينطور روي چمن ها بالا پايين گز و نيم گز مي كردم و گز گز ميكرد پايم و محكم مي كوبيدمش رو چمن ها و لام تا كام حرف بي حرف و سگ شده بودم حسابي و فقط به
خري كه گفت «من از جام تكون نمي خورم» گفتم «بمون تا زير پات علف» كه ديدم
بزاقم خشكِ خشك شده و سفيدِ سفيد، مثل خلط سفت و چسبناك و من نمي دانم كه
خلط بود در حلقم يا شعر يا شعار يا شعور يا شور يا سبز يا همه اين ها با هم قاطي
كه دود را هورت كردم و لامصب تكان نخورد از جايش و همينطور تو گلويم ماند
پدرسگ...
فكر نكنم فروغي خواننده اش باشد، براي همين بيشتر دوستش دارم:
+
به تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 4:29 از امین ریاحی
|
روزي كه اين ها چهار كلمه فيخته يا نيچه مي خوانند از هميشه مسخره تر مي شوند. به طرز ترحم انگيزي خود را با من فيخته يا ابرانسان نيچه اشتباه مي گيرند و هر كه را نمي پسندند با چوب «چوخ بختيار» مي رانند و در مي آيند كه من هم اگر مي خواستم مي توانستم و او ترفند رجاله اي زده و روح بزرگ من اين نمي كند و چنين و چنان... .
يكي نيست بگه:
مسخره غم انگيز، حتي غمانگيزتر از روشنفكران قهوه به دست، به جاي اين كه كار ايجابي كني با كار سلبي براي خودت هويت سازي مي كني؟
فحاشي به اين و اون كه هنر نيست، تو كه ذهن نقد نداري با نفي بزرگان مي خواي خودت رو از زير دست و پا رد كني و بالا بكشي بدبخت؟
من به برابري زن و مرد اعتقادي ندارم، اما چه حس احترامي ايجاد مي كنند در آدم اين شيرزنان كمپين.
+
به تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 13:41 از امین ریاحی
|
زوده ولي احمق، كثافت، خائن، گه ... 
+
به تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 5:51 از امین ریاحی
|
هنرمند: نمي فهمم تو اروپا وقتي نمايشگاه نقاشي مي ذارن ملت خودشون كه مي رن هيچي، دست بچه پنج سالشون رو هم مي گيرن مي برن. اين چه مملكتيه؟!
من: عزيز من، تو هم اگه چيزي بكشي كه با درون من ارتباط برقرار كنه منم دست بچه پنج سالم رو مي گيرم مي برم نشونش بدم. من كه اروپايي نيستم، جنگ جهاني رو نديدم، آشويتس هم نداشتم، شهرمم كه تو يه بمباران با خاك يكسان نشده، وقتي تقليدهاي تو از پيكاسو رو مي بينم فكر مي كنم نقاشش روانيه. بچه رو نمي برم كه هيچ، خودمم نمي رم چيز شعر ببينم.

+
به تاريخ دوشنبه یازدهم آبان 1388 20:46 از امین ریاحی
|
حكم روئيت شد.
تموم شد. امضا كردم.
پرونده هاي من در دادگاه انقلاب بسته شد.
اميدوارم ديگه هرگز اون جا رو با اون وضع نبينم.
جزوه هاي درسي رو با ترديد مي گيرم.
مدت هاست برنامه ريزي بلند مدت نكردم. هولم.
هر چي نامجو پس رفت داشته تو اين كار آخر، شاهين نجفي پيشرفت داشته. درود.
+
به تاريخ دوشنبه یازدهم آبان 1388 3:1 از امین ریاحی
|
+
به تاريخ یکشنبه دهم آبان 1388 6:37 از امین ریاحی
|
104-3) در همين زمستان آتنيان - بي گمان به فرمان خداي پرستشگاه (براي رهايي
از بيماري طاعون) - تشريفات پاكسازي جزيره دلوس را به جا آوردند... گورهاي
همه كساني را كه در دلوس مرده بودند شكافتند و بقاياي اجساد را از گورها
بدرآوردند و اعلام كردند كه در آينده هيچ كس نبايد
در جزيره بميرد و هيچ كس نبايد در آن جا زائيده شود. كساني كه مرگشان
نزديك شود و زناني كه در شرف زاييدن باشند بايد از آن جا به جزيره رنئا
منتقل شوند.
اشاره: اين بند و موارد بسيار ديگر به رفتارهاي ديني آتنيان در زندگي اجتماعي اشاره دارد.
ادامه مطلب
+
به تاريخ یکشنبه دهم آبان 1388 3:4 از امین ریاحی
|