دارم متن ترانه های کریس دی برگ رو یکی یکی دانلود می کنم.
یه دختره می یاد.
زل می زنم تو چشاش. -چه قد آشناست!
-
نگاهامون به هم گره می خوره.
حس بدی بهم دست می ده.
بر و روی زیبایی داره منتها چون شبیه یکی از دوستامه -البته مذکر- یه جوری می شم. وووووووی.ی.ی
دلم می خواد زودتر برگردم بجنورد. آخه احساس می کنم مزاحم میزبانمم که خیلی سرش شلوغه.
حکم تعلیقمو گرفتم.
توهین(بگم خدا چی کارت کنه مهدی)، اشاعه اکاذیب (۶ ماه پیش مقاله نوشته آقا، ما هنوز دنبال منبع آمارشیم!) و رفتار خلاف منزلت دانشجویی (ها؟ یعنی مدیر مسئولی نشریه منتقد) رفته تو پاچم. نمی دونم این وسط اتهام تبلیغ علیه نظامم چی شد؟!
درخواست تجدید نظر و غلط کردم دیگه تکرار نمی شه رو دارم جمع و جور می کنم.
اگه تعلیقو بزنن که خوب می تونم زبانمو تو ترم بعد تکمیل کنم ولی درسم فکر کنم یه ۵ سالی طول بکشه که حوصلشو ندارم. ا...ه اصلا ولش کن بابا.
داشتم میومدم دانشکده نمی دونم رئیس یا دبیر کمیته انضباطی رو دیدم.
-سلام آقای ...
-سلام علیکم.
-حال شما خوبه؟
-قربان شما... خوب هس... (بقیشو نشنیدم که چی گفت آخه خیلی دور شده بود)
الانم تو دانشگاهم. خیلی حال می ده. بجنورد به اینترنت دسترسی ندارم عوضش اینجا دو ساعته نشستم همینطوری هی می نویسه مشترک گرامی اینجا رو نخون اونجا رو بخون. تازه صدای کولر هم بهم آرامش می ده.
نه به اشکان زنگ زدم، نه علی و نه مهدی. بلکه حالشونو بپرسم که از بازداشت آزاد شدن. با قرارای ۱۰۰ میلیونی. فرزاد و محمدم که هنوز تو بازداشتن. قرارشون ۳۰۰ میلیونه. از کجا بیارن؟
حمیدم به دادگاه احضار شده، نمی دونم رفت نرفت چه کار کرد؟ نفهمیدم بالاخره کار دادگاه خودم به کجا رسید. ۶ ماه پیش دو هفته فعالیت سیاسی کردم هنوز دارن می کنن تو پاچم. فکر کنم اگه بچه هام هم بیان اینجا همینطور هی می کنن تو پاچشون.
راستی حمید اگه اینا رو خوندی خبر بده چه کار کردی. اس ام اس بده. خوب؟
خدافظ.
«هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند»
...
مکان: مشهد مقدس- بولوار سجاد زمان: سال ۱۳۸۷ خورشیدی
بي هدف قدم مي زني، نرسيده به چهار راه بهار دختركي با ترازويش نشسته و كتابي به دست دارد. چهره معصومش به ذهنت مي نشيند. كمي جلوتر پليس امنيت اخلاقي به همراه چند خواهر مستقر است. دلت مي خواهد برايشان كف بزني و هورا بكشي.
***
مكان: نامعلوم، زمان: نامفهوم
پاي اخبار نشسته اي كه مي شنوي محبوب وطني سال نوآوري را لبيك گفته و در آمده كه تورم و اقتصاد را معنايي ديگر بايد و اين غربي است و آن شرقي و ما فلانيم و آن ها بهمان. توكلي به خدا كنيم و شهادت را در اقتصاد بياميزيم بل راه ميان بري باشد تا ابرقدرت شويم و پيشرفت اسلامي و تكنيك ما و دروغ آن ها و توسعه ايراني و هر آن چه كه تهي از معناست... .
***
مكان: مشهد مقدس - چهار راه بهار، زمان: نامفهوم.
صندلي عقب نشسته اي، كف دستانت را به هم چسبانده اي، با زانوانت آرام آرام به آ» ها ضربه مي زني و سرت را به شيشه تكيه داده اي كه چشمت به پسركي مي افتد كه از اين ماشين به آن ماشين است كه آقا گل دارم و هديه و چشمانش و اين پا و آن پا... . تو كه زندگي جسمت را در مرده گي روحت مي بيني تا در جهان سو م بگذارند نفسي بكشي و دمي نياسايي از اين صحنه هم مي گذري كه به من چه؟ اما به يكباره سرجايت سيخ مي شوي، برمي گردي و نگراني كه اي داد، پسرك لباس نارنجي به تن داشت و دندان قروچه مي روي كه يك گام ديگر هم به جلو، نظام مقدس كار كودكان را به رسميت شناخت. هم.
***
براي يك گپ كوتاه اجازه مي گيرم. نامش مجيد است، سيزده سالي بيش ندارد و به مدرسه نمي رود. دو ماه است از شهرداري لباس را به پانزده تومان گرفته كه بخورد و نميرد. ژستي مي گيرد و عكسي مي گيرم.
***
از كار كودكان زياد گفته اند و زياد نوشته اند تا هر گاه صحبت از اين فاجعه رفت از همه جايمان فوران كند كه كار، زندگي كودك را نباتي مي سازد و فقر مضاعف مي شود علتش فقر است و معلول هم.
در اين ميان پرمحتمل است كه محبوب وطني كه پشت تريبون مي رود سرفه و اهم و اوهوم و دشمنا مي گن و ما مي گيمش را كه گفت، درآيد كه كودك كار نداريم.
***
بماند... .
در اين مقال اما نگارنده را، نه هدف آن است كه از آمار بنالد و هي از اين در به آن در زند كه آخرش اين واضح را بنماياند كه مخاطب عزيزم هر عدد را كه خواندي ده برابرش كن و نه در پي آن است كه راه هاي جنگيدن با معلول را برشمرد كه خداي نكرده به پر قباي همايوني شكم ها نفتي كه هم علت باشند بربخورد و نع غرض آن است كه راه اول و آخر در تغيير اين و آن يا برانداختن اين و آن است.
اين همه مقدمه چيدم كه بي مقدمه بگويم آقايان حيا كنيد. براي منافع كذاييتان، قبح اين گناه را نريزيد كه كار كودك جرم است.
نه به نام قانون، نه ميثاق، نه معاهده، كه به نام وجدان بشري جرم است.
جنايتي كه مي كنيد كودك را بي آينده مي كند و زندگيش را نابود.
آخر اين راه كاش به بن بست مي رسيد كه برگشتني دارد آخر اين راه را اما بزه و اعدام و زندان و مواد و جرم و جنايت نوشته اند.
در پايان، شما دو راه بيشتر در پيش نداريد، يا لوازم تحصيل و زندگي اين كودكان را فراهم مي نماييد و از كار كردن ايشان جلوگيري مي كنيد يا منتظر شكايت ما به سازمان جهاني كار باشيد.
این دست نوشته در نشریه دانشجویی لغو مجوز شده باختر به تاریخ فروردین ماه هشتاد و هفت در دانشگاه فردوسی منتشر شد.
احساس می کنم یکی از غمگین ترین انسان های دنیا هستم...غمگین تر از اون پری شعر فروغ.
با سرخوشی به خواب می روم اما با اشک و اندوه از خواب بر می خیزم. پایان زیبا ولی آغاز غمناک. مرام دنیا برعکس شده است.
همیشه خواب فردا های خوب را می بینم. خواب آدم های خوب را می بینم. خواب می بینم که جلوی خدا واستادم و با صدای بچگانه ازش می خواهم که من رو ده سال کوچیک کنه.
اما خدا می خنده به من -لبخند و نه پوزخند.- من رو بغل می کنه خیلی گرم و صورتم را می بوسه در خواب. می خواهد بگوید راهی نیست کودکی تو برای همیشه تمام شده است. تو بزرگ شدی. شاید او هم بغض کرده؛ می توانم حدس بزنم ، بی گمان او هم در دل آرزو می کرد کاش انسان های او هرگز بزرگ نمی شدند و کودک می ماندند.
دلم می گیرد که خواسته ای را مطرح ساخته ام که او را اینچنین غمگین کرده، می گویم نگران نباش؛ دنیا با آدم بزرگ ها نیز می تواند خوب باشد. این بار اما پوزخند می زند . انگار هرگز دروغی به این بزرگی نشینده است. مرا رها می کند و می رود...
بوداپست یا فرانکفورت؟ نئولیبرالیسم؟ مارکسیسم؟ سوسیال دموکراسی؟ یا ...؟
اندیشه سیاسی؟ شاید کمی هم فلسفه؟
در کشوری که توهمات عده ای، از آن بوی جنگ و تحریم و خون و سف روغن و برنج و نان بلند کرده و بیماری خودشیفتگی دسته ای، من و توی ایرانی و اپوزیسیون که بماند، نه مشارکت و نه مجاهدین انقلاب و نه اعتماد ملی بلکه کارگزاران و نورچشمی های هاشمی را هم از حق بی چون و چرای انتخاب شدن محروم می کند و توحش کسانی، گاه و بی گاه خبر خودکشی (نخوانید قتل) دانشجویی را در یکی از بازداشتگاه ها به گوش ما می رساند و هزاران فاجعه انفجار و درگیری مسلحانه و تعطیلی روزنامه و احضار فعالین و تعلیق و دستگیری و ... آن چنان به گوش هایمان عادی شده که عکس العملمان به زحمت شانه بالا انداختنی و غرولندی و فحش زیرلبی است ...
چرا باید ساعت ها نشست و به بحث و مناظره پرداخت که خودسوزی کارگری برای پنجاه هزار تومان تصدیق فلان حرف مارکس است و اعدام اعضای مقاومت ملی مردم ایران و بلوچستان صحت بهمان نظریه هانتینگتون و پوپر ... .
به راستی جایز است در کشوری که در حال تبدیل شدن به یکی از ویران ترین مناطق دنیاست روشنفکران اتفاقات روز سیاسی را بدیلی برای اثبات نظریات غبار گرفته قرن نوزدهم بنمایند؟
اینک زمانی است که جنبش آزادی خواه ایران را اندکی درنگ لازم است تا از خود بپرسد هدفش از مطالعه تئوری های سیاسی اثبات آن ها بود یا پیدا کردن راه نجاتی برای جلوگیری از سقوط پرشتاب کشور؟
اکنون جریان روشنفکری ایران باید به جای پرداختن به گذشته در اولین گام اقدام به مطالعه روش های استراتژی پردازی برای مبارزه با تمامیت خواهی جریان های فاشسیتی کرده و به جای مبارزه ضعیف در جبهه های پراکنده، حول استراتژی هایش و در غالب جبهه های بزرگتر، متحد شود. از مهم ترین فاکتورهای رسیدن به آزادی تدوین این استراتژی به صورت واقع بینانه است.
اما استراتژی های بلند مدت مبارزه آزادی خواهانه به دو شاخه اصلی تقسیم می گردد:
1- مبارزه خشن و انقلاب خونین
2- مبارزه بدون خشونت
تاریخ معاصر این باور عمومی را که ابزارهای خشونت آمیز همیشه سریع عمل می کنند و در مقابل ابزارهای غیر خشونت آمیز همیشه به زمان زیادی برای پیروزی نیاز دارند کاملا رد می کند. هر چند که برای ایجاد تغییر در سطح زیرین جامعه معمولا به زمان زیادی احتیاج است، اما در مبارزات بدون خشونت نبرد واقعی علیه دیکتاتوری خیلی سریع به نتیجه می رسد (در مبارزات خشن دیکتاتوری های کنگو و کوبا ظرف چند سال سقوط کردند و پرو و خیلی از رژیم های دیگر هیچ گاه ساقط نشدند و آن اندکی هم که ساقط شدند با یک دیکتاتوری دیگر جایگزین گشتند، اما در مبارزات بدون خشونت دیکتاتوری های آلمان شرقی و چکسلواکی ظرف چند ماه، السالوادور و گواتمالا در دو هفته و اوکراین و گرجستان در ظرف چند روز در برابر فشارهای مردمی سقوط کردند).
از دیگر مزایای غیر قابل انکار مبارزات بدون خشونت، این است که قسمت عمده ای از ضربه ناشی از خشونت تمامیت خواهان علیه نیروهای مقاومت مدنی، به سمت خود تمامیت خواهان باز می گردد و این امر باعث بروز اختلاف درون سازمان های تمامیت خواهان و همچنین بر انگیختن حمایت عامه مردم، مستقلین، سازمان ها و افکار عمومی جهان و دولت های ثالث و سازمان ملل متحد و حتی حامیان کم رنگ تر تمامیت خواهان، می شود. همچنین این نوع مبارزه، صدمات احتمالی ناشی از زد و خورد خشن را به شدت پایین می آورد و چرخه ترور و انتقام را نیز شکل نخواهد داد.
با برشماری مزایای غیر قابل انکار مقاومت مدنی در سطور فوق و مدنظر قرار دادن این واقعیت که اکثر جریان های آزادی خواه ایران مبارزه خشن را به عنوان یک استراتژی بلند مدت رد می کنند به نکاتی چند پیرامون استراتژی پردازی جنبش عدم خشونت می پردازم و مواردی را که معتقدم جنبش باید در کنار استراتژی پردازی یا در درون آن مدنظر قرار دهد در ذیل می آورم.
- شناسایی منابع قدرت خودی (همچون کانون ها، نهادهای مدنی، رسانه ها و سازمان های جهانی حقوق بشر و...) و منابع قدرت جریان های تمامیت خواه (همچون مشروعیت، منابع انسانی، تکنولوژی، سرمایه های مادی، مجازات، رسانه ها و ...) و تلاش در جهت تقویت منابع قدرت خودی و تضعیف منابع قدرت تمامیت خواهان. همچنین کوشش برای یافتن پاشنه آشیل تمامیت خواهان که ممکن است مجموعه ای باشد از چند ضعف مختلف
- شناسایی تضادهای ساختاری فاشیست ها، دامن زدن و حمله به آن ها.
- کشاندن مبارزه از میدان هایی که نیروهای دیکتاتوری در آن ها قدرتمندترند (مانند مبارزه مسلحانه) به میدان هایی که نیروهای دیکتاتوری شعور کافی و درک درستی نسبت به آن ها ندارند (مانند فرهنگ، هنر و ...). این مورد با شناسایی درست منابع قدرت طرفین رابطه تنگاتنگی دارد.
- ساختن نهادهای مدنی و گسترش این نهادها تا از طریق آن ها مردم متشکل شده بتوانند جلوی تمامیت خواهی های فاشیست ها را بگیرند و راحت تر به اهداف خود برسند.
- آشکارسازی قدرت واقعی و ناتوانی نیروهای امنیتی در داخل به جای دامن زدن به تصویر مهیب نیروهای امنیتی (به عنوان مثال این واقعیت را نمایان سازد که نیروهای امنیتی هرگز توانایی کنترل مکالمات، اینترنت، صحبت های خصوصی، رفت و آمدها و ... را ندارند).
- عدم انحراف از برنامه استراتژیک تدوین شده. به عنوان مثال نیروهای تمامیت خواه با ضربه زدن به رهبران نیروی مقاومت سعی در منحرف کردن جنبش از برنامه های اصلی به سمت دفاع از رهبران می کنند. جنبش باید ضمن دفاع از اعضای خود، از برنامه اصلیش منحرف نشود.
- انعکاس اخبار مقاومت مدنی به مردم، نیروهای تمامیت خواه (به خصوص اعضای بدنه) و رسانه های بین المللی. این اخبار باید واقعی باشند تا اعتبار نیروهای مقاومت را کاهش ندهند (در صورتی که به انعکاس اخبار توجهی نشود قسمت زیادی از منافع ناشی از مقاومت بدون خشونت به هدر می رود. مانند اتفاقی که برای مقاومت مدنی دانشجویان تهران در جنایت 18 تیر 78 رخ داد که با بی توجهی مقاومت به انتقال اخبار به شهرستان ها و زیرکی صدا و سیما بسیاری از مردم تنها تصویری که از فاجعه 18 تیر در ذهن دارند حمله به موتور جوان بسیجی به وسیله دانشجویان است) .
- حمایت از اقلیت های دینی و نژادی که در کنار دفاع از حقوق بی چون و چرای دیگران حس بیگانگی آن ها با ایران را از بین ببرد و ضمن دادن امید به ایشان، از کمک های آن ها بهره گیرد.
- مطالعه سریع انقلاب های روسیه، چین، کوبا و ... به جای غرق شدن در این اقیانوس بی پایان و مطالعه عمیق انقلاب های رنگی و رفرم های دهه های اخیر مانند لهستان، گرجستان و اوکراین.
- مبارزه با تئوری توطئه که یکی از موانع جدی توسعه سیاسی در ایران است و روشن ساختن این واقعیت که بازیگران عرصه داخلی تاثیرات عمیقی بر رخدادهای سیاسی کشور داشته و دارند و رهاندن توده ها از این توهم نا امید کننده که در پشت پرده هر اتفاقی دست های شوم استعمار، غرب و در راس آن انگلیس پنهان است.
در پایان نگارنده بر این باور است که مبارز به هر طیف و مسلکی که تعلق دارد و چه با سطور فوق موافق باشد یا مخالف، وظیفه انسانیش حکم می کند که هرگز را به هم امروز تبدیل کند و برای توده ها روشن سازد آسمان همه جا به رنگ آسمان غبارآلوده ی میهن نیست و درست است که ایرانی توسعه یافته و آباد به یکباره پدیدار نمی شود اما این چشم انداز در آینده ای نه چندان دور دست یافتنی می نماید.
آینده ای که راه رسیدن به آن از سنگلاخ دهان کف آلود و مشت های گره کرده کودکان مقاومت نمی گذرد. آینده ای که از کوچه باغ لب های خندان و شاخه های گل، به دست کودکان آشتی می آید. در حالی که فریاد نمی کشند مرده باد. زمزمه می کنند صلح.
مطلب فوق در نشریه توقیف شده محاوره (شماره دومِ نیمه دوم بهمن ماه) در دانشگاه فردوسی مشهد به چاپ رسیده است.