|
در ایران هم که بودم انتخابات کشورهای غربی را به دقت دنبال می کردم، این بزنگاه های سیاسی همیشه از دو جهت برای من مهم بوده است: اول این که دوست داشتم و دارم حزبی به قدرت برسد که یا کوچک ترین --- در دستور کارش نباشد یا با تغییر شرایط، روابط اقتصادی و سیاسی گرمی با ایران برقرار کند که از این رهگذر طبقه متوسط به عنوان بزرگ ترین حامی دموکراسی در ایران تقویت شود. این لنگ در هوایی و پا در زمینی سی سال اخیر لطمات سنگینی به ما زده است. دیگر این که با برنامه کارآمد اقتصادی به استحکام سرمایه داری و جهانی شدن که بی وقفه ناقوس مرگ رژیم های توتالیتر را می نوازد یاری رساند، برنامه ای که می تواند بنا به شرایط از لیبرال راست آغاز شود و به سوسیال دموکراسی ختم شود. -------- فرانسوا اولاند را هم در همین بستر می بینم. امیدوارم که متاثر از الگوهای بی معنای چند فرهنگی و تحمل رژیم های غیر دموکراتیک و بر هم زننده نظم جهانی نباشد و وقت خود و عمر ما را به گفت و گو با --- هدر ندهد. اولاند و دیگر سوسیال دموکرات های اروپایی (حتی اگر اسم خود را سوسیالیست گذاشته باشند) بال چپ ققنوس لیبرالیسم هستند که بسته به شرایط ممکن است به بهزیستی انسان کمک کنند. -------- دیگر این که از آموزه های مهم مارکسیسم یکی همین دولت طبقاتی است. خلاصه این که در غرب به این دلیل که دولت نماینده طبقات است (گاه یک طبقه و گاه به تناسب قوا چند طبقه) با تعویض دولت بدون تغییرات زیربنایی امکان تغییرات شدید وجود ندارد، چرا که تغییر شرایط وابسته به تغییر قوای طبقاتی است و انتخابات هر چند که رابط دیالکتیک طبقات و دولت است اما بیش تر در روبنا قرار می گیرد. در این مورد فرانسه اول باید طبقه کارگر (به فرض این که آرمان های سوسیالیستی را پی گیری کند - که در این چند ساله اوج بحران نکرد -) از طبقه متوسط و بورژوازی قوی تر شود سپس با پیروزی در انتخابات تغییرات مد نظر خود را صورت دهد. از همین جاست که لنین هم اگر از جعبه شیشه ای میدان سرخ تا صندلی قهوه ای کاخ الیزه بالا می رفت به همین دوراهی همیشگی می رسید، یا در عرش بماند و فرانسه را به فرش اندازد یا کوتاه بیاید و فرانسه را بالا ببرد.
گفت و گوی من با مهدی خلجی را در ادامه مطلب بخوانید. خبرگزاری هرانا – در سه شماره اخیر خط صلح، مسئله جایگاه حقوق بشر در انقلاب ۵۷ را در گفتوگو با ابوالحسن بنی صدر، فرخ نگهدار و حسن شریعتمداری بررسی کردیم. درک جایگاه حقوق بشر در انقلاب ۵۷ بدون آگاهی از موضع روحانیت در برابر حقوق بشر و به طور کلی شناخت نسبت فقه و حقوق بشر دور از ذهن مینماید، به همین دلیل این بار در گفتوگو با مهدی خلجی، پژوهشگر دینی، به کنکاش در رابطه روحانیت و حقوق بشر میپردازیم. واقعیت این است که تجددخواهان ایرانی در بزنگاههای تاریخی اغلب دست یاری خواهی به سوی روحانیت دراز کردهاند و از آنجا که مسئله محوری بخش عظیمی از تجددطلبان، مقوله حقوق بشر است شناخت نسبت فقه و حقوق بشر میتواند برخی ابعاد کیفیت رابطه تجددخواهان و روحانیت را معلوم کرده و نیاز یا عدم نیاز به ادامه این انتظار دائمی را روشن سازد. بنابراین شناخت نسبت فقه و حقوق بشر علاوه بر آنکه به خواستهای انقلاب ۵۷ نور میتاباند، درک و پیش بینی حال و آینده ایران را نیز به واقعیت نزدیکتر میگرداند.
در مسئله جدایی آذربایجان آمریکایی ها سرسختانه در برابر شوروی ایستادند و مانع از جدایی آذربایجان ایران به نفع شوروی شدند، در حالی که در همان دوره اکثر کشورهای اروپای شرقی را بدون مقاومت به مسکو تسلیم کردند. پاسخ به چرایی عملکرد آمریکا را می توان با توجه به نمونه بهار عربی یافت. در بهار عربی مردمان کشورهایی که نزدیکی فرهنگی تاریخی نسبی با یکدیگر داشتند همراه با هم علیه نظم استبدادی منطقه بپاخاستند. همین روند را می توان در انقلاب های رنگی دوران بوش پسر و دموکراتیزیشن کشورهای اروپای شرقی در زمان بوش پدر نیز مشاهده کرد. آمریکایی ها هنگام تسلیم اروپای شرقی به مسکو به این واقعیت نظر داشتند که نزدیکی های فرهنگی اروپای غربی به اروپای شرقی و اروپای شرقی به روسیه ممکن است آتش انقلاب های متوالی کمونیستی را در این کشورها روشن کند. به این ترتیب که در نتیجه انقلاب در یکی از کشورهای اروپای شرقی، کل اروپای شرقی و در نتیجه انقلاب در اروپای شرقی اروپای غربی نیز به دام انقلاب های کمونیستی بیفتد، چنان که بهار عربی یا انقلاب های رنگی به همین ترتیب رخ دادند. بنابراین دنیای غرب به تسلیم بدون انقلاب اروپای شرقی به شوروی رضایت داد در حالی که در نمونه آذربایجان که چنین امکانی وجود نداشت سرسختانه ایستاد. بی تردید هوشیاری قوام و دلایل بسیار دیگری در این بازی نقش ایفا می کردند. سبز بودن ما به این معنا نیست که می خواهیم همه را به رنگ خود درآوریم و یک رنگ کنیم ... سبز بودن زیستن در کنار یکدیگر با درک تفاوت ها و اختلاف آراء و نظرات و سلایق یکدیگر است.
|